" تبارشناسي طراحی صنعتی/GENEALOGY OF INDUSTRIAL DESIGN"

 

۱۳۸٧/۱۱/٧
بدرود و درود!

دیگر وقت آن شده تا پس از ۶ سال با محیط پرشین بلاگ خداحافظی کنم و به محیط اختصاصی خودم بروم. پس بدرود تبارشناسی طراحی صنعتی و بدرود پرشین بلاگ.

اما

سلام به محیط نوپایم

اگر چه خبر راه اندازی سایت شخصی ام را به دوستان نزدیک تر و آن ها که آدرس شان در دفترچه ی پست الکترونیک ام بود فرستادم، اما این اعلان هم باشد برای آن ها که تازه می آیند اینجا و از خلال جستجویی در شبکه برای پیدا کردن چیزی.

از این پس مرا در اینجا دنبال کنید.

محمود کشاورز

۱۳۸٧/٦/۳
دیگر تمام شد!

حالا سال ها قبل را به یاد می آورم. لحظه هایی پر از سکوت، در تنهایی محضی از صفحات جستجو گر گوگل و باز بودن پنجره ی بابلین و حتا صفحات آکسفورد و آریان پور. شهوت کشف واژه ای ناشناخته، که توی این خاک همان قدر گنگ بود که من در کلان شهر تهران. افتادن از ورطه ی هنر متعهد و آرمان گرا توی دنیای پر زرق و برق سرمایه داری. صحبت مدام از کالاهای لوکس و اتومبیل های فریبنده و قربانی شدن عده ای احمق و ساده لوح توی فضایی آموزشی به نام دانشکده هنرو معماری.

حالا این من بودم که برای بودنم توی این شهر باید دنبال دلیل می گشتم، برای نبودنم توی کلاس ها و دانشکده و برای نیستی ام تو دنیای پوشالی هنرِ ترمِ یکی آن روزها.

مگر می شد که همه چیز از آن طرف آب آمده باشد توی فرهنگ معاصرمان و آن وقت توی یک کلاس کثافت بار با آدمی احمق و گیج و گنگ به نام استاد، توی ساختمانی که انگار شاشیده باشند روش به نام دانشکده هنر و با عروسک کوکی هایی که هر صبح با مشتی لوازم آرایش دسته اول و مارک های معتبر و جیب های پر از پول برای خرج کردن توی کافه گودو، 469، سوپر استاپ و هر کثافت فروشی دیگر، کوک می شوند تا بتوانند تا بوق سگ برای هم عشوه و ناز بیایند و سرپنجه نشان دهند به هم و اولین کتابی که می گیرند دستشان و توی راهرو قدم می زنند بوف کور باشد و انگشت لای وسط اش بگذارند اما همه فقط همان « در زندگی زخم هایی هست...» را بلد باشند و هی عین یک طوطی کچل برای هم بگویند و سیگار از پشت سیگار توی دهان شان فرو کنند، انگار که دنیا بی مغز پوچ شان چیزی کم دارد. اگر که مجبور کنم خودم را که بگذرم، حالا به یاد می آورم تمام شب هایی را که شام و ناهار ام جستجویی بود بی امان و بی حاصل توی اینترنت برای مفهوم گنگی که توی این کثافت خانه ی آسیایی نامش را گذاشته بودند «طراحی صنعتی». بی حاصل از آن رو که نه من می دانستم چیست نه رایانه ام توان درک اش را داشت و جز این دو چیزی یا کسی نبود تا کمکی برساند، انگشتی اشاره کند و سری بگرداند رو به جایی. ساعت ها تلف شد، وقت ها گذشت، لحظه ها هدر رفت، تا شاید چیزی دستگیرم می شد.

آن وقت ها اگر عبارت طراحی صنعتی را توی گیومه به فارسی جستجو می کردی و جستجوگر گوگل ات روی 10 مدخل در هر صفحه تنظیم بود، به زحمت 3 صفحه می یافتی و تازه از این 3 صفحه تا آن جا که یادم می آید 70 درصد بی ربط و در حد یک خط و چهار آگهی بود. حالا که فشار می آورم به مغزم و آرشیو ام را دست و پا شکسته نگاه می کنم، حدس می زنم که آن زمان بیش از 3 یا چهار وبلاگ درباره ی این گنگ نا مشروع وجود نداشت که آن هم بیشتر برای بچه های علم و صنعت بود و مدت ها به روز نشده بود. همه ی این ها در حالی بود که به ادعای کله پاک کن های طراحی صنعتی آن روزها که هنوز هم در قید حیات به فضاحت پراکنی علمی خود مشغول اند 20 سالی بود که از طراحی صنعتی می گذشت و طراحی صنعتی برای خود دیگر نوظهور نبود. باز هم که فشار بیاورم به خودم و بگذرم، می گویم بی خیال و این گنگ نامشروع توی این آب و خاک بهتر است در حد همان شهوت کشیدن چهار تا چرخ زیر یک حجم غول آسا برای نشستن یک نفر آدم بماند یا مثلن در حد چیدمان 4 تا صندلی اداری چینی کنار یک میز ام دی اف دست ساز توی یک شرکت یا حتا در حد همان یکی دو مسابقه ی پلاستیکی. این ها را که می گویم نه اینکه من نبوده ام نه، من هم توی این بازی بیهوده بازی کرده ام و به چه شکل دلقک واری هم. اما خوب دست روزگار است دیگر...

باز هم باید گذشت و می گذرم، حالا که هنوز هم قصد راه اندازی سایت ام و پر و پیمان کردن ش را نداشتم ، از سر بیکاری جستجویی توی گوگل قلقلکم داد که این جا را به روز کنم و واقعن این بار دیگر بروم سراغ سایت و هر چه زود تر کاری کنم.

این بار برای عبارت طراحی صنعتی توی گیومه 174000 مدخل باز شد، شگفت آور است توی 5 سال و این همه مدخل. یکی یکی می گردم شان و هر چه جلو می روم سخت تر آب گلوم را قورت می دهم.

بی پرده، هر چه گذشته وضعیت بدتر و کثیف تر شده است. انگار وضعیتی که با همه ی ویژگی های بدی که داشتم آن روزها و همه ی مشخصات زشت آن موقع هام همیشه می ترسیدم ازش و انگ بدبینی می چسبید بر من پیش آمده است و سیل سایت ه و وبلاگ ها ی بی سر و ته ای که تفاوت علم، طراحی، فن آوری، تجارت و خیل یچیزهای دیگر را نمی دانند و ببه خیال خود با دیدی مثلن بین رشته ای از همه جا چیزکی می گویند در حد کتاب های قطع جیبی انتشاراتی های زیر پله ای انقلاب. آن موقع ها همه می گفتند هر حرکتی هر جند کوچک خودش کلی است! و به گمانم که هنوز هم همین باور مانده باشد بین شان و این است که اگر شما این عبارت را جستجو کنید هیچ نمی یابید و واقعن هیچ نمی یابید جز تکرارا و رونوشت هایی از چند متن یکسان که سال ها پیش هم بود. جدای از این وبلاگ ها و سایت های بی شماری بود که مطالب گذشته ی من توی همین وبلاگ را چه با ویرایش جدید چه بی ویرایش آورده بودند و به نام خودشان زده بودند و خنده دار تر اینکه به سئوالات و نظر ها در باب آن مطلب پاسخ هم داده بودند.

باز هم ولو می شوم روی صندلی و فکر می کنم که توی مملکتی که آسان ترین راه برای زندگی و خوش بودن دزدی است، بهترین شیوه ی سرگرمی هم مبارزه ی بی پرده و از سر خصم با خودت است.

حالا است که می خواهم با خودم بجنگم و شروع کنم به نوشتن، تا خودم را راضی کنم که وجودم ارزش دارد و هر بی سر و پایی از هر جایی که پیداش شد برای زدن مخ این و آن یا پر آوازه کردن نام ش یا هر کوفت دیگر تو را له نکند و نامت را به کثافت نکشد. شاید این متن از دید شما بوی عصبانیت بدهد، اما هیچ اینطور نیست و مطمئن باشید که یک سال دوری و حتا بیشتر کلی صبوری یاد می دهد به آدم. این لحن نوشتار اقتضای شروعی خونین و چند باره است.

 

این بار دوری و گوشه نشینی بر من حرام خواهد بود.

.جدایی دیگر تمام شد

محمود کشاورز

۱۳۸٦/٤/٢۱
بازگشت


خواهم آمد
با دستی پر
و
تنی
بی سر



منتظر باشید...
 
محمود کشاورز

۱۳۸٦/۳/٦
گيج و گنگ وملال آور

توضیح واضحات این روزها:

۱/ خجالت آور است...

۲/ شاید هنگامی که دل آدمی آنقدر گرفته که احساس می کند عاجز است از انجام دادن هر چیز، داشتن یک وبلاگ و نوشتن توی آن بعد از سه ماه کار احمقانه ای باشد، اما به هر روی معجزه ای می کند توی زندگی همین آدم دلگیر که ارزشش ناگفتنی ست.

۳/ هفته ی پیش احساس کردم توی دنیا همانقدر کوچکم که یک تکه سنگ ریزه وقتی تلاش کنی با google earth تماشایش کنی...

آیا هنوز باید تلاش کرد؟ بیشتر از این ها؟

۴/این وبلاگ روزهای آخر عمر خودش را می گذراند، این یادداشت و نهایتن یادداشت بعدی آخرین نوشته های این وبلاگ خواهد بود، دیگر وقتش شده با تمام احساس پوچ بودن این روزها که فقط صبح به شب و شب به صبح دوخته می شود، وبلاگ را تبدیل به یک سایت کرد، یک برنامه هایی دارم برای سایت که البته خیلی دهان پر کن نیست و قرار هم نیست به واسطه ی این سایت اتفاقاتی برای طراحی صنعتی ایران بیفتد یا مثلن کسی را با کسی آشتی داد و یا اینکه بخواهیم به زور خودمان را توی جامعه و صنعت و دل مردم جا کنیم و از ارزشش چیزی بگوییم که توی این مملکت برای خود طراحان صنعتی پشیزی ارزش ندارد. حالا تو سر رشته را بگیر و برو تا...

۵/ دارد می شود ۴ سال، همه چیز گذشت و روز از نو آغاز می شود...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اشاره: خیلی با انرژی نشستم پشت صندلی که چیزی بگذارم اینجا، مثلن متن سخنرانی سه هفته پیش توی دانشکده را، یا معرفی یکی از کتاب هایی که اتفاقی توی نمایشگاه پیدایش کردم و واقعن دیوانه کننده بود و هست و یا چکیده مقاله ای که دو هفته ی دیگر باید در کنفرانسی ارائه بدهم و یا خیلی چیزهای دیگر که توی این مدت تجربه کردم در زمینه طراحی، اما حیف که این روزها آن نیست که باید، هیچ چیز آنجور که باید می شد و می بود، نشد و نبود، هیچکس خودش نبود و خودم هم مانده ام درمانده ی این روزها، گیج و گنگ وملال آور.

محمود کشاورز

۱۳۸٥/۱۱/٩
مصنوعات روزمره به مثابه شيوه ی زندگی

 توضیح واضحات این روزها:
 
۰) برای مینا و مهدی :
اتفاق خانوادگی هفته ی گذشته یادم آورد که سال ها بود کسی از نزدیکانم نرفته بود از دنیا. حالا می توانم بفهمم که به بعضی ها چقدر نزدیک و چقدر دورم :

نه فقط برای تو
بلکه برای همه ی تابوت ها گل و شاخه های سبز می آورم.
برای تو
ای مرگ پاک و مقدس
ترانه ای به طراوات صبحدم خواهم سرایید.
دسته های گل سرخ همه جا را پوشانیده است
ای مرگ، من تو را با سرخ گل ها و لاله های زود رس می پوشانم.
ولی اکنون پیش از همه گل های یاسی را که پیش از همه می شکوفد
دامن دامن می چینم
شاخه ها را از بوته ها جدا  می کنم
با آغوشی انباشته می آیم و همه را به پای تو می ریزم
به پای تو
و همه ی تابوت های تو
ای مرگ.

والت ویتمن


۱) ۲۴ فروردین ۸۵ ، پنجشنبه روزی بود انگار و شبش دیر وقت از خانه ی دوستم - روزبه - می آمدم سمت خانه، زیر پل گیشا که رسیدم احساس کردم این شهر مدرن همه چیز را در خود فروبرده، همه ی ما را. ذره ذره فرو می رویم در لجنی به نام زندگی انگار، زندگی ای که روی دوش دیگران ساخته شده است، زندگی ای که مال هیچکدام مان نیست.

نزدیکی های صبح این متن را نوشتم که می گذرام اینجا بی کم و کاست:

«

دلم به اندازه ي وسعت عصرهاي پنجشنبه اين شهر تاريك گرفته. يك ساعتي است كه آمدم خانه. توي راه كه قدم مي زدم هر لحظه به تاريكي اين عظمت سياه بيشتر فكر مي كردم. اين حجم چراغ و تاريكي كه توي هم فرو رفته مي تواند در يك لحظه غفلت، ده ها انسان را توي خودش ببلعد. صفحات حوادث روزنامه هاي ما به راحتي پر مي شوند.

به راحتي...

»

۲) زمانی که بحث حریم خصوصی افراد کشیده شده بود به وبلاگ ها و روزنامه ها و نقل مجالس بود و همه آرام پچ پچه می کردند که : « ..... را دیدی ؟ » و یکهو تابو ها می شکست و همه دیده بودند چیزی که ... ، سکوت بهترین گزینه برای آنهایی بود که تلخی ماجرا را حس کرده بودند.

حالا کم کم همه چیز فراموش شده است و این مردم منتظر چیز تازه ای هستند تا سر خودشان را گرم کنند به چیزهایی که بهشان مربوط نیست و فراموش کنند چیزهایی را که بهشان مربوط است. این شده زندگی امروزی ما. آنقدر عوض شده ایم برای چیزهایی که نباید ؟

۳) امروز توی رستوران دوستی می گفت: اگر بروم از این خاک با قهر می روم از این مردم. چقدر حق داشت ؟

۴ ) این روزها حوصله ی هیچ چیز نیست، حتا زمان.

۵ ) این خیلی بد است که بارها بنویسی و پاک کنی.

۶ )  توضیحات واضحات این بار به جز شماره صفر، باقی همه نوشته هایی بود که تکه تکه و جدا جدا خیلی از شب ها آمده بود روی کاغذ اما نیامده بود توی وبلاگ.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اشاره : دانشگاه در این مملکت آنقدر ها هم چیز بدی نیست، حداقل برای من! خیلی خوب است که دانشگاه بتواند وسط درگیری های بسیار آدم را مجبور کند بنشیند توی خانه اش، پشت میز رایانه و از توی این کتاب و آن سایت اطلاعات جمع آوری کند تا مقاله ای بنویسد برای پایان ترم. نوشتاری که با بی میلی شروع شد کم کم شکل جدی تری به خود گرفت تا آنجا که هنوز این روزها هم مشغول کار رویش هستم. مقاله را در دوتکه می گذارم این جا، خیلی دوست دارم نظرتان را بدانم، چرا که جنس این نوشتار مرزی نمی شناسد و حوزه پیشنهاداتش می تواند هر عینیتی را در برگیرد.جدای از این حرف های شما م یستواند نگاه تازه تری به من دهد.

مصنوعات روزمره به مثابه شیوه ای از زندگی

محمود کشاورز

این نوشتار می کوشد تا مصنوعات روزمره زندگی را از نگاه شیوه ای که مورد مصرف قرار می گیرند و می تواند مصرفشان را تبدیل به عادت و یا برعکس تبدیل به یک تنوع و تفریح دوره ای کند مورد بررسی قرار دهد. جهت نوشتار بالطبع از نگاه طراحی صنعتی و خصوصا طراحی صنعتی معاصر خواهد بود از این رو نگاه جامعه شناسانه و روانشناسانه صرف به مصنوعات و شیوه زندگی در این نوشتار جای خود را به تلفیقی از دیدگاه های کلی ایدئولوژیک خواهد داد و طبعا با یک نتیجه گیری به سمت و سوی طراحی، اهمیت طراحی خوب و ماندگار در مقایسه با طراحی کیچ و بد را متذکر خواهد شد.  

« فرهنگ اندیشه نو » شیوه زندگی[1] را در اصطلاح عامیانه به شکل زیر تعریف می کند : « در کاربرد عامیانه، همه خصوصیات مشهود شخص، مثل طرز لباس پوشیدن، نحوه حرف زدن، ظاهرش، عاداتش در خانه، و انتخاب دوستان، که به نشان دادن نظام ارزشی او و نگرش هایش درباره خود و جنبه هایی از محیطش کمک می کند. این خصوصیات برای دیگران مثل یک علامت اجتماعی است که مطابق با آن از خود واکنشهایی چون احساس های اعتماد، تحسین، دوست داشتن و مانند این ها، یا عکس این ها، نشان می دهند. » ( برس و بولک، 1378: 525 ).

شیوه زندگی انسان ها در جوامع بشری شیوه ای ماندگار نیست و بنا بر شرایط و پدیده های تاثیر گذار جامعه شناسانه متفاوت می تواند دگرگون شود و یا حتا به روز شود. ممکن است انسانی در دوره ای از عمر خویش به شیوه ای و در دوره ای دیگر به شیوه ی دیگری زندگی کند. حتا اگر شیوه ی منتخب پیشین او نمرده و هنوز به حیات خود ادامه داده باشد. نحوه ی انتخاب شیوه زندگی می تواند اگاهانه و یا نااگاهانه باشد که در مورد دوم می توان گفت انتخاب رفتاری خاص به شکل آگاه می تواند زمینه ساز انتخابی ناآگاهانه در شیوه و روش زندگی اشخاص باشد. اما تعریف شیوه زندگی اشخاص تنها با رویکرد روانشناسانه و جامعه شناسانه تعریف نمی شود در یک رویکرد تجاری شیوه زندگی اشخاص تعریف دیگری دارد.

در بازاریابی و تجارت، شیوه زندگی پیوندی نزدیک با مد، بازار های هدف و مصرف، نشان های تجاری[2] و طبقه بندی محصولات از دید مردم، طراح محصول و تولید کننده دارد. مهم ترین کارکرد شناخت شیوه ی زندگی در تجارت استفاده از نشانه های یک شیوه ی زندگی در تبلیغات برای کاربران همان شیوه زندگی است به نحوی که یک گروه خاص بتواند محصول تبلیغ شده یا عرضه شده به بازار را با رفتار و نظام ارزشی خود هماهنگ ببیند. واژه شیوه زندگی به این معنا اولین بار در سال 1939 توسط آلوین تافلر[3] آینده نگر و جامعه شناس فرانسوی به کار رفت. او پیش بینی کرد که در جوامع فرا صنعتی[4] حجم وسیعی از شیوه های زندگی به عنوان خرده فرهنگ ظهور خواهد کرد که نیازها و علایق خاص خودشان را دنبال خواهند کرد. اگر چه پیش از آن و در دوره ی پیشامدرن واژه ای با این نام یعنی شیوه زندگی وجود نداشت و عموما فرهنگ ها و رفتارهای خاص در اقلیت بود و به عنوان رفتاری بیگانه تلقی می شد. در واقع ظهور رفتارهای گوناگون در یک جامعه با رویکرد های متفاوت مذهبی، اخلاقی و فرهنگی با ظهور مدرنیسم و سرمایه داری به شکل گسترده پیوند خورده است.

شیوه زندگی در جوامع عموما به شکل زوجی دنبال می شود. بدین معنی که زوج های ازدواج کرده، یا گروه های غیر هم جنس یا گروه های هم جنس اما همفکر را در بر می گیرد و به شکل عام انها از طریق شبکه های اینترنتی، کلوپ های مختلف و مکان های خاص دور هم جمع می شوند و اندیشه ها یا رفتارها و ارزش هاشان را با یکدیگر به اشتراک می گذارند که یکی از عمده ترین سرگرمی های افراد هر خرده فرهنگی انجام امور مشترک و مورد علاقه در یک خرده فرهنگ است.

طبقه بندی شیوه های زندگی :

محققان بازار شیوه های زندگی را به طور عام به شکل زیر تقسیم بندی می کنند :

شیوه های زندگی مبتنی بر فعالیت ها، جذابیت ها و عقاید / AIO (Activities, Interests, Opinions) 

در این رویکرد به وسیله تعداد زیادی پرسشنامه به اندازه گیری واکنش های گوناگونی که افراد در برابر بخش های مختلف یعنی فعالیت ها، جذابیت ها و عقاید از خود بروز می دهند، پرداخته خواهد شد. بر اساس جواب های به دست آمده، آنها نیازهای این گروه ها را تشخیص داده و محصول یا تبلیغ خاصی را برای این گروه تعریف کرده و اختصاص می دهند که این امر با محاسبات پیچیده رایانه ای انجام خواهد گرفت.

شیوه های زندگی مبتنی بر ارزش / VALS (Value Life-Styles)

آرنولد میچل[5] گروه سازی های ساده ای تشکیل داد. او چهار بخش اصلی که به نُه شیوه زندگی منجر می شد را ارائه داد که بر اساس پرسشنامه های بسیاری به این نتیجه رسیده بود :

  • گروه هایی که نیاز به هدایت شدن دارند[6] : ماندگارها[7] و بازماندگان[8] 

  • گروه های برون وابسته[9] : وابسته ها[10]،  رقیب ها[11]، پیروز ها[12]

  • گروه های درون وابسته[13] : من، من هستم[14]، تجربی ها[15] و آگاه های اجتماعی[16]

  • گروه های ترکیبی برون وابسته و درون وابسته[17] : یکدست ها[18] 

بر اساس این تقسیم بندی گروه های برون وابسته که شامل وابسته ها ( مرسوم، محافظه کار و مانند اینها )، رقیب ها ( خودخواه، بلند پرواز، جاه طلب و ... ) و پیروزها ( رهبرانی که چالش ها را رقم می زنند و ... ) هستند، 3/2 مردم آمریکا را تشکیل می دهند. همین طور روزنامه تایمز در یک مثال انگلیسی نمود هدف گرفتن گروه پیروزهای اجتماعی است و یا گواردین برای گروه آگاهان اجتماعی روانه بازار می شود.

گونه شناسی شیوه های زندگی مبتنی بر ارزش همچنین میان این نه شیوه، تصاعد یا تسلسلی را یادآور می شود و بیان می کند که می توان از گرو های بازمانده ها تا گروه های یکدست جامعه تعادل و روابطی برقرار ساخت.



[1] Life style

[2] Brands

[3] Alvin Toffler

[4] Post-industrial

[5] Arnold Mitchell

[6] need-driven groups

[7] sustainers

[8] survivors

[9] outer-directed groups

[10] belongers

[11] emulators

[12] achievers

[13] inner-directed groups

[14] I-am-me

[15] experientials

[16] societally conscious

[17] combined outer-and inner-directed groups

[18] integrated

محمود کشاورز

۱۳۸٥/٩/۱۳
طراحی برای دنيای واقعی و فراواقعی

توضيح واضحات اين روزها :

1)      فرض كن تنها شش ساعت وقت داري يراي انجام چند كار عقب مانده كه هر كدام دست كم 10 ساعت وقت لازم دارند، جداي از اين ها حساب كن زماني را كه بايد تلف كني بابت كارهاي شخصي و حتا يكي دو كار ديگري كه مجبوري انجامشان دهي از سر تعهد، شايد بشود گفت به وضعيتي دچار باشي كه توي يك سال؛ يكي دو بار برايت رخ دهد. حالا با اين وضعيت يكهو دلت بكشد و بخواهي كه وبلاگت را به روز كني. در اين لحظه لذت بخش ترين كار همين است : به روز كردن وبلاگي كه بخشي از زندگي ات شده، بخشي از خانه و اتاقت.

2)      كلافه ام از تناقض هايي كه باهاشان دست و پنجه نرم مي كنم اين روزها، نه اينكه بخواهم باز هم از زندگي شخصي و وضعيت خاكمان و يا حتا دلتنگي ها بگويم، نه! از زندگي كاري حرف مي زنم كه بدجوري پيوند خورده با زندگي شخصي و روزمره! انگار دچار تناقض هايي شده ام كه همان اوائل هم كه تازه با طراحي صنعتي آشنا شده بودم گريبانم را گرفته بود با اين تفاوت كه حالا اين چالش ها حرفه اي تر است و در بطن تفكر و آن موقع سطحي و از روي عدم شناخت.

3)      درگير يكي دو مقاله ام در باب موضوعاتي كه پيشتر هم درباره شان صحبت كردم و در اين شماره هم كمي جدي تر به آنها اشاره خواهد شد. اين دست موضوعات كيفي كه اساس فلسفه وجودي شان به كيفيت شان وابسته است وقتي كه با رويكردهاي كمي نيز درگير شوند به تناقضي مي رسند كه نا اميد مي كنند انسان را، اگر چه هميشه بايد در نظر داشت كه بخش عظيمي از پايداري پديد ه ها با كميت شان پيوند خورده و نه با كيفيت شان. راز ماندگاري ايجاد تعادلي است فراگير ميان كميت ها و كيفيت ها. 

4)      سامانه ي خبري وبلاگ هاي فارسي زبان با نام « بازنگار » آغاز به كار كرده است. اين سامانه كه در واقع خبرگزاري وبلاگ ها محسوب مي شود در 12 بخش مختلف شامل : سياست، جامعه، ادبيات، هنرهاي تجسمي، سينما و تئاتر، موسيقي، ارتباطات، فن اوري اطلاعات، اقتصاد، ورزش، عمومي و عكس به طبقه بندي 500 وبلاگ تخصصي پرداخته كه « تبارشناسي طراحي صنعتي » نيز از جمله وبلاگ هاي منبع گروه تجسمي اين سامانه به شمار مي رود. مديريت اين سامانه بر عهده رضا ولي زاده و مديريت بخش هنرهاي تجسمي بر عهده الهام اسدي است. اميد كه راه اندازي اين سامانه گامي در جهت گسترش و ارتقاء سطح وبلاگ نويسي تخصصي در ايران و پيوند فن اوري هاي اطلاعاتي با ديگر زمينه هاي تخصصي بردارد. 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

« ويكتور پاپانك[1]» طراح و استاد دانشگاه، در سال 1975 در قالب یک كتاب، اثري انقلابي در دنياي نظريات طراحي بر جاي گذاشت : «طراحي براي دنياي واقعي»[2] . او در اين كتاب به تفكر حاكم بر طراحي صنعتي و معماري در ان زمان حمله كرد و با نقدي تيزبينانه گم شدن حلقه مفقوده اي به نام اخلاق و معنويت را در طراحي ياد اور شد. پس از اين اثر سيل مقالات، پژوهش ها و محصولات ملهم از اين تفكر متولد شدند كه گرايش هايي چون, Green Deisgn, Eco-Design, Human Centered Design , Experince Design, Social Deisgn, Interaction Deisgn و ... را در سالهاي بعد و زمان كنوني رقم زد.

از طريق تالار گفتگوي طراحي صنعتي كه زماني محل پر رفت و آمدي بود براي بچه هاي علاقه مند - خود من حتا دو سه بار در روز آن جا را چك مي كردم براي بحث كردن با دوستان – چيز هاي زيادي ياد گرفتم و با دوستان زيادي آشنا شدم، يكي از انها عليرضا اژدري بود كه در دانشگاه پلي تكنيك ميلان دانشجوي مقطع دكترا بود - اگر چه يك سالي مي شود خبري از او ندارم! - . مي گفت براي طراح شدن دو راه وجود دارد و بيراه هم نمي گفت :

اول اينكه بتواني با پول يا چيزهايي شبيه اين خودت را برساني آن طرف و با خيال راحت درس بخواني و بعد به صورت حرفه اي كار كني و دوم اينكه از طريق مسابقات بين المللي يك جايي آن طرف براي خودت دست و پا كني و هر دو راه هم چيزي نيست كه به سادگي بتوان آن ها را پيمود. اگر كه بخواهيم راه اول را فراموش كنيم، دومين راه، راهِ جالب و اما سختي است.

در دنياي طراحي صنعتي مانند هر گرايش ديگري مسابقات، كنفرانس ها، همايش ها و ... مراسم هايي از اين دست زياد برگزار شده، مي شود و خواهد شد و عمده هدف اين ها هم ارتقاء سطح دانش و قدرت كاربران آن گرايش است.

اما مي توان گفت مسابقاتي كه با هدف اخلاق و معنويت در طراحي و با دامنه وسيعي از موضوعات برگزار شود كم و اندك است. در اين شماره به معرفي مسابقه اي معتبر در زمينه طراحي براي دنياي واقعي و فراواقعي، دنيايي بهتر و آينده اي روشن خواهم پرداخت.

Design 21 

سازمان يونسكو متشكل از چند بخش عمده است كه بخش فرهنگ يكي از انها است. در بخش فرهنگ بخشي با عنوان صنايع دستي و طراحي وجود دارد كه خود اين بخش پروژه اي با عنوان “DREAM” راه راهبري مي كند. اين پروژه با هدف راه اندازي مراكزي به همين نام در مناطقي است كه به لحاظ شرايط نامساعد سياسي، نظامي، اقتصادي و اجتماعي ممكن است در فقر فرهنگي به سر برند. از اين رو مركز “DREAM”  كه خلاصه شده اين واژه ها است : Dance, Read, Express, Art, Musicدر آن منطقه راه اندازي مي شود. 

از ديگر فعاليت هاي اين بخش برگزاري مسابقه ای بین المللی برای طراحان جوان با عنوان Design 21 است كه تا كنون ۵ دوره از ان برگزار شده است، و از اين به بعد به شكل دو سالانه برگزار خواهد شد. موضوعات دوره هاي پيشين شامل : 

دوره اول ( 96- 1995) : يك جهان متحد براي نسل آينده ( طراحي لباس و مد )

دوره دوم ( 98-1997 ) : اقيانوس ( طراحي لباس و مد )

دوره سوم ( 2000- 1999 ) : چینی شیک ( طراحی صنعتی و طراحی لباس و مد )

 دوره چهارم ( 02 – 2001 ) : اتصال متداوم ( طراحي صنعتي و طراحي لباس و مد )

دوره پنجم ( 05 – 2004 ) : عشق / چرا ؟ ( طراحي صنعتي )

 

 برنده دوره اخير Tamar Meshulam از اسرائيل بوده است كه يك بازي براي كودكان با هدف برقراري ديالوگ بين فرهنگي در ميان آنها طراحي كرده است.



[1] Victor Papanek

[2] Design for the Real World

محمود کشاورز

۱۳۸٥/۸/۱٦
روزها از پی روزها...

توضیح واضحات این روزها : 

۱ ) روزها از پی روزها می گذرند و جسم مان روز به روز پيرتر می شود و این سلول ها راهی می جویند برای اینکه نازشان را بکشی، سرطانی، دردی، مرضی می جویند و می ریزند توی جانمان، توی خانواده خودشان و منتظر می مانند تا نازشان را بکشیم و مداوایشان کنیم. بیایید برای اینکه لیلی به لالای شان نگذاریم کارمان را زودتر انجام دهیم و سهم مان را و ... خلاص. 

۲ ) پیش تر ها کتابی می خواندم از دكتر «فرهنگ رجایی» استادیار علوم سياسي دانشگاه كارلتون شهر اتاوا در كانادا با نام : « جهاني شدن؛ وضع بشري و تمدن اطلاعاتي » كه نشر آگه به بازار نشر فرستاده بود. تاثير گذار بود و از آن دست كتابهايي بود كه تا تمام نشد زمين نگذاشتمش. لذت خواندن آن كتاب باعث شد تا امروز بعد از يك روزِ كاملن خسته كننده به لحاظ كاري و با وجود فكر انجام پروژه هاي دانشگاهي كه آن موقع تا شب 5- 6 ساعتي بيشتر و تا صبح شايد 12 ساعتي بيشتر نمانده بود براي اتمامشان؛ دل را به دريا بزنم، از تاكسي كه مسيرش درست جلوي خانه بود پياده شوم و بپرم توي كتاب فروشي. بي هيچ سخني كتاب را بخواهم، پولش را بدهم و پياده تا خانه قدم بزنم. « مشكله ي هويت ايرانيان امروز؛ ايفاي نقش در عصر يك تمدن و چند فرهنگ» نام اثر ديگري است از فرهنگ رجايي كه به تازگي نشر ني چاپ سوم آن را به بازار فرستاده و دليلي بود براي نوشتن توضيح واضحات دوم. « مشكله ي هويت ايرانيان امروز » كتابي است پُر و پيمان با ساختاري جذاب جهت مطالعه كه ويژگي بارز آثار رجايي است.

هنگام استراحت و چاي خوردن و گپ زدن با مينا -  اين آخري از سرگرمي هاي جذاب من و اوست كه گاه 5 يا 6 ساعت از وقت هر دومان را مي گيرد -  كتاب را كه ورق مي زدم به نقل قولي برخوردم كه خوشم آمد و دلم نيامد اينجا نگذارم. در پيشگفتار كتاب در صفحه 11 نقل قولي از « كنت دوگوبينو » - رجايي از او به عنوان مشاهده گر تيزبين فرانسوي نام مي برد -  آمده كه در زير آمده بي كم و كاست :

« ايران، ايران خواهد ماند و نخواهد مُرد. ايران در نظر من، چونان سنگ خارايي است كه موج هاي دريا آن را به اعماق رانده اند، انقلابات جوي آن را به خشكي انداخته، رودي آن را با خود برده و فرسوده كرده است؛ تيزي هاي آن را گرفته و خراش هاي بسياري بر آن وارد آورده، اما سنگ خارا كه پيوسته همان است كه بود، اينك در اواسط دره اي باير آرميده است. زماني كه اوضاع بر وفق مراد باشد، آن سنگ خارا گردش را از سر خواهد گرفت. » 

   

اشاره :

اين شماره بهتر است تنها به معرفي مسابقه تفكر خلاق 3 و دعوت از شما براي شركت در اين مسابقه پرداخته شود. از شماره هاي بعد با سلسله مطالبي در زمينه Interaction Design به روز خواهم بود.

سومين مسابقه تفكر خلاق با همت جمعي از دانشجويان طراحي صنعتي دانشگاه الزهرا

بايد شكر كرد به خدا كه هستند كساني كه با تمام مشكلات هنوز دلشان مي سوزد و كاري انجام مي دهند. جمعي از دانشجويان طراحي صنعتي دانشگاه الزهرا كه انجمن علمي طراحي صنعتي دانشگاه شان را هم راه انداخته اند، در ادامه دو مسابقه پيشين تفكر خلاق كه اولي در سال 83 در دانشگاه تهران و دومي در سال 84 در دانشگاه هنر برگزار شد سومين مسابقه تفكر خلاق را در 24 آبان در دانشگاه الزهرا برگزرا خواهند كرد. در وب سايت مسابقات تفكر خلاق با نثري غير رسمي آمده است :

« این تفکر خلاق مثل اینکه نمی خواد دست از سر بچه های طراحی صنعتی ورداره
، به گمونم دامن گیر بچه های گرافیک و معماری هم شده ، به همین خاطره که این دفعه هم ما بلندگومونو ورداشتیم و داریم هر جا می تونیم جار می زنیم که  : 

 بچه ها بیاین تو سومیش هم شرکت کنین! »

اساس اين مسابقه همان طور كه از نامش پيداست تفكر خلاق، خلاقيت و واژه هايي از اين دست است كه دوستان طراحي صنعتي دوست دارند با آن خود را از ديگران متمايز سازند!

 خلاقيت قابل تعريف نيست، هم از اين روست كه در چهارچوب و قالبي نمي گنجد. اما قابل تربيت، گسترش و پرورش است. فرآيندي هدفمند كه آگاهانه يا ناآگاهانه مي كوشد تا جهان را از دريچه اي ديگر ببيند. اين فرآيند يا فراگرد به تمام عناصر گذشته، حال و آينده ي غير مستقيمِ شخص و تمام جوامعي كه شخص با انها چه به صورت فيزيكي و چه به صورت غير فيزيكي درگير است ارتباط دارد و در كل مي توان گفت فردي كه سيستماتيك مي انديشد از يك سو راه خلاقيت را مي پيمايد و فردي كه غير سيستماتيك و به صورت پراكنده تفكر مي كند از راه ديگر . مواقعي هست كه يكي بر ديگري پيشي مي گيرد، اما نمي توان قاطعانه نسخه و نتيجه اي براي خلاقيت و راه هاي خلاقانه ي تفكر صادر كرد چرا كه در خلاقيت هيچ چيز قطعي نيست.

سومين مسابقه تفكر خلاق با طراحي پوستر رضا عابديني، حمايت صنايع كارتن توحيد، ماهنامه بسته بندي، اداره كل امور فرهنگي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري، دانشگاه الزهرا و البته با مديريت اجرايي انجمن علمي طراحي صنعتي دانشگاه الزهرا برگزار خواهد شد. وب سايت مسابقه با زبان و طراحي ساده مي تواند راحت ترين كانال ارتباطي شما با مسابقه باشد.

مسابقه به شكل اجراي زنده و از ساعت 8 صبح شروع خواهد شد. موضوع همان روز اعلام و شركت كنندگان وقت دارند تا پايان ساعت تعيين شده كارها را براي داوري تحويل دهند.

هئيت داوران : از آنجايي كه سايت رسمي مسابقه هنوز اسامي داوران را ارائه نكرده است، از اين رو اعلام اسامي داوران در اين وبلاگ جايز نيست.

متريال مصرفي براي مسابقه كارتن هاي كاغذي است كه هنوز از ابعاد متريال هاي مصرفي اطلاعي ندارم. شركت كنندگان چنانچه مايل باشند مي توانند متريال هاي ديگري براي تلفيق با متريال تعيين شده به همراه داشته باشند. در ضمن به همراه داشتن ابزار و وسائل مورد نياز الزامي است. 

جوايز مسابقه سه دستگاه پخش كننده موزيك و فيلم   iPod Videoبا حجم 30 گيگا بايت، توليد کمپانی اپل كه طراحي آن در استوديوي اپل در كاليفرنيا و با مديريت جاناتان ايو از مطرح ترين طراحان معاصر صورت گرفته است.

به ده نفر اول هم لوح تقدير تعلق خواهد گرفت.

تاريخ ثبت نام از 13 آبان تا 22 آبان در نظر گرفته شده است و ثبت نام به دو طريق صورت مي گيرد :

1 ) پر كردن فرم ثبت نام در سايت رسمي مسابقه

2 ) ثبت نام از طريق نمايندگان انجمن علمي طراحي صنعتي دانشگاه الزهرا در دانشگاه هاي مختلف كشور كه داراي رشته طراحي صنعتي هستند.

جداي از تمام قياس هايي كه ميان مسابقات داخلي و خارجي مي شود نبايد فراموش كرد كه اينجا ايران است. نبايد فراموش كرد خود ما مخصوصن در سال هاي اول دانشجويي چقدر سعي داريم به همه بفهمانيم كه طراحي صنعتي چيست و كسي هم نمي فهمد! حالا فرصتي پيش آمده - مانند دو سالي كه گذشت و خيلي ها بهره اي نگرفتند از آن - كه مي توان دور هم جمع شد، با هم گپ زد، در مورد ايده هاي همديگر نظر داد و اصلن باب آشنايي باز كرد ميان بچه ها نه براي دوستي حتا براي رقابت و پيشي گرفتن از يكديگر در دانش، كار و خيلي چيزهاي ديگر.

طراحي صنعتي ايران بي رمق و بي جان مانده دست دانشجويان و اگر نيم جاني مانده و حضوري، به مدد يكي دو استاد دلسوز و باقي همه دانشجويان است. به خاطر احترامي كه براي همديگر قائليم به دور از هرگونه پيش داوري و خط و مرز كشيدن ميان دانشگاه و دانشجويان مختلف بياييد همديگر را در 24 آبان، 8 صبح در دانشگاه الزهرا محك بزنيم.

در پايان ذكر اين نكته ضروري است كه هيچ گاه نبايد چنين برنامه هايي را با تفكر اجراي برنامه توسط دانشگاه نگاه كرد. چنين برنامه هايي ايده هايي دانشجويي است و فقط با همت دانشجويان برگزار و راه اندازي مي شود. دوستان ما در انجمن علمي طراحي صنعتي دانشگاه الزهرا آماده پذيرش هرگونه انتقاد، پيشنهاد و يا همكاري شما هستند. بهتر است اين ايده هايي كه توي سر همه ي ما است و تك هم هستند انگار به زعم هم ي ما! قبل از مراسم به اجرا كنندگان داده شود و نه بعد از آن.

با آرزوي روزي خوش، جذاب و البته به ياد ماندني براي شركت كنندگان.

محمود کشاورز

۱۳۸٥/٦/٢٧
ديگر وقتش بود ...

توضيح واضحات اين روزها :

1) ديگر وقتش بود تا به روزش كنم، انگار هميشه پيش از انكه فكر كني اتفاق مي افتد روزهاي زندگي ات، لحظه هاش و جنب و جوش هاش. حالا چه بايد كرد ؟

2) چند « توضيح واضحات اين روزها » نوشتم و بعد پاكش كردم، جز ناله چيز ديگري نبود. بس است ديگر، بس است اين همه حماقت!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اشاره : 

كمي شادي و كمي شكوه : توي همين جمع خودمان و نه دورتر اتفاق هايي دارد مي افتد كه خوشايند است و ما هم دلمان به همين خوش است، همين كه دوستي طرحي بزند و نشان ديگران دهد و نظرشان را بخواهد خودش كلي است براي دوستان جامعه طراحي صنعتي تا ياد بگيريم كه راز گسترش و توانمندي اين جمع كوچك ِ ناچيزِ تنها نقد از درون است. تا زماني كه كارهايمان را پنهان كنيم تا مبادا ايده هايمان لو برود نه خلاق تر خواهيم شد و نه چيزي ياد خواهيم گرفت. ايده اي كه ناب باشد و پويا تنها با خالقش جان مي گيرد و جاري مي شود. بياييد كمي طور ديگري ببينيم مثل خيلي از آدمهاي معمولي توي خيابان ها، فقط كمي خودمان باشيم.

يك خبر خوب : شايد نام ‹‹ مان هنر نو ›› در تبليغات شهري - البته در شهر تهران - به چشمتان خورده باشد. مان هنر نو خانه اي است براي هنرهاي كاربردي كه مي توان نام گالري-موزه را بر آن نهاد. اساس كارِ ‹‹ مان هنر نو ›› بر معماري، طراحي صنعتي، عكاسي و گرافيك است و در زمينه طراحي صنعتي تا به حال تنها يك نمايشگاه با نام عصر پلاستيك و در سال گذشته برگزار كرده است. مان هنر نو قصد دارد كه اواخر مهر ماه دو نمايشگاه يكي با عنوان ‹‹‌ حركت در طراحي صنعتي ›› و ديگري ‹‹ هزار بطري ›› را در ادامه اهداف بلند مدت خود در زمينه اعتلا بخشيدن به هنرهاي كاربردي و نمايش ايده هاي جديد و جذاب برگزار كند. براي نمايشگاه اول مي توانيد كارهاي خود را در زمينه وسايل نقليه يا Transportation Design به شكلي قابل قبول و حتي الامكان با مدل سازي كامپيوتري به شكل فايل تصويري كامپيوتري بر روي يك سي-دي به مان تحويل دهيد تا براي نمايش داده شدن مورد قضاوت قرار گيرد. در بخش دوم هم چنانچه بطري جذابي داريد كه اگر چه طراح معروفي هم آن را طراحي نكرده باشد مي توانيد به مان تحويل دهيد. جداي از اين اگر هم كه ايده ي جالبي در اين زمينه داريد به شكل بخش اول به مان ارائه كنيد. براي اين نمايشگاه فراخوان عمومي اعلام نشده است، از اين رو بهتر ديدم تا اينجا اعلام كنم. اگر چه كه فرصت كمي مانده است و كارها حداكثر بايد تا پنجم مهر ماه تحويل مان هنر نو داده شود، اما مي تواند فرصت خوبي براي بچه هاي طراحي صنعتي باشد. براي اطلاعات بيشتر مي توانيد به آدرس : خيابات شريعتي / بالاتر از پل صدر / كوچه شهيد ميرزاپور / پلاك ۳۳  / مان هنر نو مراجعه كنيد و يا با شماره تلفن ۲۲۲۰۱۹۸۴ تماس بگيريد. شما براي گرفتن اطلاعات كافي در اين زمينه بايد با آقاي حسيني مسئول روابط عمومي مان هم صحبت شويد. 

آنچه بايد : بنا گذاشته ام اگر كه كم، اگر كه دير به دير و اگر كه ناقص مطالبي مي نويسم اينجا و وقت نمي كنم پي اش را بگيرم، حداقل چيزهايي بنويسم كه كمي اين عيب را برطرف كند. تبارشناسي طراحي صنعتي مي خواهد بنايش را بگذارد بر معرفي گرايش هاي انسان محور طراحي در دنيا كه اساس و تبار طراحي كاربردي را - كم يا زياد- تشكيل مي داده و داده است. از اين پس رويكرد اين وبلاگ بيشتر مباحث انسان گرايانه - كه پيش تر «تبارشناسي طراحي صنعتي» با يكي دو مورد از آنها آمد روي خط اينترنت – و مباحث مديريتي در طراحي خواهد بود، به جز مواردي كه خاص باشد و استثنا تا بشود گريزي زد به ديگر گرايشات البته جذاب.

براي عذرخواهي : من كه عادت كرده ام، شما را نمي دانم. اين كه هر بار كه به روز كنم قول بدهم به خود كه هفته ي ديگر با مطلب جديدي بروم روي خط، اما روزها از پس روزها ناگهان يك ماه سوت و كور و يا حتا بيشتر را براي اين فضا رقم بزند. شما هم بايد عادت كرده باشيد به اينكه بخواهيد از من تا زود به زود بنويسم و من هم توي خودم مدام شرمنده شوم. براي عذر خواهي چيز زيادي در چنته ندارم. اميد دارم با معرفي - نه چندان كامل و عميق - چند استوديو طراحي معتبر در دنيا تنها جهت آشنايي، حداقل كمي از سستي هايم را جبران كرده باشم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ECCO DESIGN 

اكو ديزاين يا استوديو طراحي اكو واقع در نيويورك آمريكا يك شركت نوآور خلاق در عرصه طراحي محصول است. نيروي انساني شركت مجموعه اي از محققان و پژوهشگران، مهندسان و استراتژيست هايي است كه براي مدتي بيش از 15 سال با مشتريان مختلف در جهت خلق محصولات جديد و نوآورانه و ايجاد تجربه هاي خوشايند براي مصرف كنندگان كار كرده اند. راهكار اكو براي به دست آوردن بازار، درك عميق مصرف كننده و خلق محصولاتي است كه بتواند با مصرف كننده ارتباط برقرار كند. 

اكو در پرونده حرفه اي خود جوايز طراحي بسياري از آن خود كرده كه از آن جمله مي توان به جوايز هاي بين المللي چون گزارش طراحي سالانه، جايزه رد دات، جوايز بهترين طراحي هاي سال و ... اشاره كرد.

محصولات طراحي شده اين استوديو در موزه هايي چون موزه طراحي لندن، موزه هنرهاي دكوراتيو مونترال كانادا، موزه هنر دنور و موزه هنر هاي مدرن نيويورك نگهداري مي شود.

زمينه هاي كاري اكو ديزاين طراحي صنعتي، مديريت طراحي و بسته بندي است كه به طور تخصصي در حيطه هايي چون ساخت و توليد، توسعه محصول، استراتژي و پژوهش روي مصرف كننده فعال است.

تعدادي از معروف ترين كارفرمايان ( clients ) اكو ديزاين عبارتند از :

شركت كامپيوتري EPSON 

شركت لازم بهداشتي و مراقبتي GILLETTE 

شركت تجهيزات مبلمان خانگي و اداري HERMAN MILLER

شركت ساخت دوربين هاي عكاسي و فيلم برداري و تجهيزات وابسته KODAK

شركت الكترونيكي LG

شركت مخابراتي MOTOROLOA

شركت حمل و نقل و تجهيزات وابسته NISSAN

شركت حمل و نقل و تجهيزات وابسته  TOYOTA

سايت اينترنتي :

www.eccoid.com

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

SMART DESIGN 

اسمارت ديزاين، يكي از معروف ترين موسسات يا استوديو هاي طراحي در دنيا است كه با 26 سال سابقه فعاليت در اين عرصه توانسته است محصولات مصرفي، ارتباطي و هويت سازي هاي موفقي را به دنيا معرفي كند. رويكرد بين رشته اي اسمارت سبب جمع آوري مجموعه اي از تخصص ها چون طراحي محصول، طراحي گرافيك و طراحي تعامل گرا و ارتباطي، مديريت هاي تجاري و بازار، مهندسي و پژوهش هاي طراحي شده است تا بتواند بهترين ارتباط را با مصرف كننده برقرار كند. از ديگر ويژگي هاي اسمارت حضور شعبه هاي ديگر اين دفتر به جز شعبه نيويورك در سان فرانسيسكو و بارسلونا است. از اين رو بيشتر پروژه هاي اسمارت به شكل تيمي و در يك گستره جغرافيايي باز انجام مي گيرد.

زمينه هاي كاري اسمارت طراحي صنعتي، طراحي ارتباطات و طراحي گرافيك است كه به صورت تخصصي در حيطه هايي چون : هويت سازي، طراحي فراگير، مهندسي طراحي، بسته بندي، توسعه محصول و پژوهش هاي طراحي به فعاليت مي پردازد.

اسمارت از طرف مجله بيزنس ويك به عنوان يكي از تاثيرگذارترين استوديو هاي طراحي دنيا نام گذاري شده است. هجده جايزه طراحي صنعتي در پنج سال اخير و130 جايزه در بخش صنعت از سال 1989 از جمله افتخارات اسمارت در عرصه طراحي و تجارت به شمار مي رود.

تعدادي از معروف ترين كارفرمايان اسمارت عبارتند از :

شركت كامپيوتري ACER 

شركت نوشيدني COCA-COLA 

شركت كامپيوتري HP

شركت الكترونيكي LG

شركت حمل  نقل و تجهيزات وابسته GENERAL MOTORS

شركت الكترونيكي، حمل  نقل و تجهيزات وابسته TOSHIBA

شركت كامپيوتري MICROSOFT

شركت انتشاراتي  NATIONAL GEOGRAPHIC

شركت پوشاك و تجهيزات ورزشي TIMBERLAND

سايت اينترنتي : 

www.smartdesignworldwide.com 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ASTRO DESIGN

 

استوديو آسترو كه از سال 1994 در سان فرانسيسكو آمريكا راه اندازي شده است از جمله موسسات معتبر و با كيفيت دنيا است كه اساس طراحي خود را بر فرهنگ عامه ي مردم بنيان گذاشته و اين ديدگاه را با فن آوري هاي روز دنيا پيوند داده است، آسترو از جمله موسسات مورد تاييد انجمن طراحان صنعتي آمريكا است و جوايز زيادي از آن خود كردهكه از آن ميان مي توان به بدست آوردن دو بار جايزه طراحي دهه كه توسط مجله معروف بيزنس ويك برگزار مي گردد و جوايزي از انجمن طراحان صنعتي آمريكا و جوامع صنعتي اشاره كرد. 

 زمينه هاي كاري آسترو طراحي صنعتي، هويت سازي( Branding )، و مشاوره استراتژيك است و به صورت تخصصي در حيطه هايي چون طراحي صنعتي، طراحي گرافيك و استراتژي هويت سازي فعاليت مي كند.

از جمله كارفرمايان آسترو مي توان به شركت هاي معتبري چون :

شركت كامپيوتري APPLE 

شركت كامپيوتري  HP

شركت كامپيوتري COMPAQ 

شركت مخابراتي MOTOROLA 

شركت سرگرمي VIRGIN

شركت نرم افزاري و اينترنتي YAHOO 

شركت تجهيزات ورزشي  NIKE 

شركت تجهيزات مبلمان خانگي و اداري HERMAN MILLER 

اشاره كرد.

سايت اينترنتي :

www.astrostudios.com 

 

محمود کشاورز

۱۳۸٥/٥/۱۸
تنها توضيح واضحات اين روزها

توضيح واضحات اين روزها :

1 / فكر مي كني هزينه ي خاطرات يك انسان چقدر مي تواند باشد ؟ آيا بايد هميشه توي كوله بارش باشد و اين طرف و آن طرف جا به جايش كند تا گذشته اش را كهنه تر كند ؟

2 / تا به حال شده كه توي زندگيت آدم هايي را داشته باشي كه فكر كني برايت مي مانند تا آخر بازي ؟ شده كه زير پا بگذاري تمام گذشته ات را برايشان ؟

و شده كه چند سال بعد بخندي به حماقتت براي نوع نگاهي كه داشتي به خودت، به آنها، به ديگران ؟

3 / چهار سال پيش كه وبلاگ نويسي را با وبلاگي شخصي به نام « درباره ي نگريستن شايد ... » شروع كردم، دنيا طور ديگري بود. درختي پشت پنجره اگر پير مي شد زمستان ها، و تابستان ها هم سرك مي كشيد توي اتاق توي چشم مي آمد.

دختركي اگر خسته از همه جا پناه مي آورد زير سايباني، سايبان فراخ تر مي شد، حتا اگر پاره مي شد از هم.

پسركي اگر كه مي فهميد حقايق تلخ دنيا را، نوشته اي مي آمد اينجا و دلش را باز مي كرد حتا اگر نمي ديدش هيچوقت...

چند روزي است كه يكي از دوستان صميمي ام رفته از اين خاك، به بهانه اي كه خيلي از ماها مي رويم، به جستجوي آرامش، امنيت، احترام و تكامل انسانيت.

اما ديگر چهار سال پيش نيست تا بتوان چيزي نوشت اينجا تا خيال خودت را راحت كني از واقعيات تلخ دنيا. 

چاره اي نيست بايد جنگيد و يادآوري اين نبرد زندگي را معنا مي بخشد. 

4 / دوستي امروز برايم SMS زد كه : « رفتم، رفتي، رفت؛ خوب ياد گرفتيم صرف صيغه ي رفتن را ... » . اين جمله اي بود كه به گمانم يك يدو سال پيش خودم برايش گفته بودم. جمله اي كه 4 سال پيش نوشته شد روي يكي از كارتن هاي كتابي كه با خود مي آوردم از شيراز. وسط اتاق نشسته بودم و امين غم عالم سر دلش بود، من هم. 

5 / ناسازگاري هاي زندگي شايد كلافه ات كنند اين روزها، اما وقتي كه نگاه مي كني به فردا مطمئن مي شوي چيزهايي داري – همين ناسازگاري ها -  كه آن موقع بشيني و براي ياد آوريشان لبخند بزني.

 حاشيه و متن :

يك وبلاگ تخصصي طراحي صنعتي آيا هميشه بايد حرفي براي گفتن داشته باشد ؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

محمود کشاورز

۱۳۸٥/٤/٥
گردش يک واقعيت زيبا : درباره ی طراحی توپ فوتبال جام جهانی ۲۰۰۶

توضیح  واضحات اين روزها :

 

1 / روزهاي عيد امسال كه مي شد به خيلي روزهاي ديگر شبيه اش كرد تفاوتي داشت با ديگر لحظه ها، خواندن اثري از فرناندو سَوَتِر فضايي ايجاد كرد كه كابوس وار هر شب داستاني را برايت رقم بزند. كتاب ها خيلي اوقات از خودت به تو نزديكترند، بهتر از خودت مي شناسندت و شده كه گاه بخواهي حرفي بزني اما از گلويت بيرون نيايد، حالا كتابي پيش تو است كه مي تواند حرف هايت را بلند داد بزند و هر جا كه مي خواهي برود توي ذهن ها، آغوش ها، كتابخانه ها و ياد ها. كتاب هر چقدر هم كه مطالب مزخرفي تويش باشد - بنا بر نظر گروهي -  باز هم رفيق بي همتايي است كه هچ وقت دوست نداري از دستش بدهي. رفقاي خوبم – كتاب هاي هميشه – دوستتان دارم.

 

« درست همان طور كه وقتي متولد مي شويم چيزي را به دنيا مي آوريم كه قبلا وجود نداشته است، وقتي كه مي ميريم چيزي را با خود مي بريم كه هر گز بار ديگر نخواهد بود. »

 

فرناندو سَوَتِر / پرسش هاي زندگي / ترجمه عباس مخبر / انتشارت طرح نو

 

2 / فوتبال هر جقدر هم كه وراي يك ورزش به عنوان پديده حساب شود، باز امري است كه در كشاكش 90 دقيقه و حداكثر 120 و يا ضربات پنالتي؛ گروهي، اشخاصي، قدرتي، مليتي، مفهومي و يا هويتي را بر ديگري پيروز اعلام مي كند.

فوتبال هر چقدر هم كه وراي امري فيزيكي و بدني امري ذهني و خلاقه تلقي شود و بسترش رويارويي انديشه هاي دو فرمانده يا سرمربي باشد، باز هم رويارويي هاي فيزيكي است كه فوتبال را تعریف مي كند، از اين رو همه چيز در سطح فيزيك خلاصه مي شود و مفاهيمي چون صلح، دوستي و بازي جوانمردانه اموري سطحي است كه به فوتبال وصله مي شود تا بتوان سرمايه حاصل از اين ورزش را مشروع تلقي كرد. اين سرمايه تنها در فيزيك پول خلاصه نمي شود. انسان امروز بدون جسباندن اين مفاهيم هم فوتبال را دوست دارد، چرا كه امروزه ميل به تخريب بيش از ميل به دوستي در نهاد آدمي پرورش يافته : ميل به تخريب ديگري، تخريب محيط، تخريب عواطف ها و تخزيب خدا.

كوفي عنان نبايد حسرت جام جهاني را براي اينكه بيانگر صلح ميان ملت هاست بخورد. جام جهاني واقعيتي است از حضور كشورهاي قدرتمند، كشورهايي كه هميشه بوده اند و كشورهاي نيمه قدرتمندي چون ايران كه فقط 3 بار بوده اند. جام جهاني جنگي است نا برابر در لباس فوتبال كه براي همه ي ما سرگرمي و هيجان مي آورد. عالي است، همه چيز فوتبال عالي است اما كاش در ابتداي بازي بازيكنان با يكديگر دست ندهند و حتا يادگاري از مليت خود با يكديگر معاوضه نكنند. بيهوده توپ را براي حريف نكارند تا نام بازي جوانمردانه برايشان ثبت شود، آن وقت مي توانند 90 دقيقه توي زمين آنقدر همديگر را كتك بزنند كه بعد ها حسرت حذف شدن از جام را نخورند. بازي پرتغال و هلند ، ديشب در مرحله ي يك هشتم بيانگر اين واقعيت بود كه پيروزي به هر قيمتي مهم ترين اصل ورزش فوتبال است. صلح و دوستي لوس بازي روشنفكرانه اي است كه اصلن به فوتبال نمي آيد. بياييد اين واژه ها را از فرهنگ لغات فوتبال حذف كنيم تا با يكديگر راحت تر بازي كنيم! و چند داور بيچاره را آنقدر توي زمين شوك عصبي ندهيم. اصل پيروزي است به قيمت بركنار كردن هم بازي ات از حرفه و شغلش : فوتبال.

 

فوتبال بيش تر از جذابيتش مي تواند كثيف باشد.

 

 

 

اشاره :

 اگر كه بخواهيم وبلاگ را دفترچه خاطرات، اتاق و يا هر فضاي شخصي ديگري تعبير كنيم، تاثير پذيري از شرايط محيط و اتفقات روزانه هم م يتواند يكي از فاكتورهاي وبلاگ نويسي باشد. فوتبال نمي بينم اما هر چهار سال يكبار جام جهاني را كامل دنبال مي كنم از اين رو اطلاعاتم از فوتبال هر چهار سال يكبار به روز مي شود ! طراحي لباس ها، تبليغات، زمين و ورزشگاه و مهم ترين عنصر يعني توپ عناصري هستند كه طراحي مي تواند با استفاده از انديشه ها و فن آوري هاي روز خود روي آن ها مانور دهد. ميان تماشاي بازي ها شده كه بر زبان بياورم گرافيك توپ اين جام و حتا تقسيم بندي سطوحش فوق العاده است از لحاظ طراحي و ديگران هم تاييد كرده اند به اين معنا كه خوششان آمده از توپ. حالا هم براي اينكه بي تاثير نبوده ام از شرايط اين روزها، اطلاعاتي را كه از اين توپ اين طرف و آن طرف خواندم ترجمه كردم و مي گذارم اينجا. شايد اين وجوه فوتبال هم جذاب باشد.

 

+Teamgeist  : روح تیم

 شايد معروف ترين توپ فوتبال كه بيشتر ما هم آن را لمس كرده يا با آن بازي كرده ايم توپ فوتبال « باكي بال[1] » يا به زبان خودمان توپ چهل تكه باشد كه توسط ريچارد باكمينستر فولر[2] معمار، طراح و آينده نگر آمريكايي هنگامي طراحي شد كه او به دنبال كاهش مواد و مصالح مصرفي در ساخت ساختمان ها از طريق طراحي سطوح مثلثي، پنج ضلعي و يا شش ضلعي مي گشت. باكي بال توپي بود كه با تشكيل اين سوح هندسي نهايتا سطح صاف و مدوري را پديد مي آورد كه هنگام چرخش بي جهت منحرف نمي شد و تكه ها يا سطوح سياه هم براي تشخيص انحراف توپ به كار گرفته شده بود. توپ سرگردان فوتبال كه با گذشتن از يك خط صاف سرنوشت خيلي از آدم ها را تعيين مي كند براي مهاجمان و به طور كل بازيكنان توي زمين عنصري جذاب و دوست داشتني است، اما براي دروازه بانان يك رفيق خوب به حساب نمي آيد. توپ طراحي شده براي مسابقات جام جهاني 2006 در آلمان با تكنولوژي خاص كه توسط شركت آديداس طراحي و توليد شده است، توپي است كه از هر جهت دوست داشتني است و مي كوشد تا روح تيم را بيشتر از حركات انفرادي در يك وجود گرد و جذاب منعكس كند. واژه ي آلماني +Teamgeist به معناي « روح تيم » برند توپ فوتبال جام 2006 آلمان است كه روند تكميلي خود را از سال 2002 آغاز كرده است. سطوح طراحي شده ي جديد در واقع تشكيل دهنده يك سيستم همگن و همچنين عاملي براي كوچكتر كردن گوشه هايي است كه از تشكيل سطوح به وجود مي آيد است. كاهش صفحات از 32 صفحه به 14 صفحه با همين هدف يعني يكسان سازي ظاهر و نقاط فني توپ انجام شده است. گرافيك روي توپ كه با خطوط محيطي شبكه اي پيچان خطوط روي بال پروانه را القا مي كند نشانگر انرژي و ثبت لحاظ سمبليك از پرواز توپ در آسمان است. رنگ توپ از دو رنگ سنتي مشكي و سفيد كه رنگ تيم ملي آلمان نيز هست سود برده و رنگ نقره اي هم براي جذابيت به آن اضافه شده است.

 

 

طراح تيم نوآوري آديداس[3]  اسكات تاملينسنِ انگليسي به همراه طراح آلماني آناتول جاست پديد آورنده چنين محصول زيبايي در زمين فوتبال هستند. در توپ هاي قديمي كه از 32 تكه يا صفحه تشكيل شده بود و اين 32 تكه با يكديگر دوخته مي شد خطوط مرزي بين صفحات باعث مشكلاتي در حركت توپ مي شد كه امروزه با 14 صفحه « تيمگست » اين مشكل برطرف شده است. اين قابليت همچنين سبب شده است تا توپ درز كمتري داشته باشد، بنا براين شكل كلي توپ متوازن تر بوده و بازيكن راحت تر مي تواند پيش بيني مسير توپ را در ضرباتش انجام دهد. هر كدام از صفحات با وسعتي كه پيدا كرده اند و شكل خاصي كه دارند باعث مي شوند كه ضربات وارده به توپ با حداقل هدر رفتن انرژي وارده به پرواز در آيند و در زمين حركت كنند.

تفاوت توپ ها زماني آشكار مي شود كه بازيكنان مجبورند تا در وضعيت خيس مثل هواي باراني با توپ بازي كنند. توپ خيس به طور عادي سنگين تر است، در هوا به سختي به پرواز در مي آيد و سنگين تر روي زمين مي نشيند و بسيار سخت روي زمين مي چرخد. استاندارد فيفا براي افزايش وزن توپ به هنگام جذب آب تا كمتر از 10% تعيين شده است كه « تيمگست » با افزايش كمتر از 1/0 % توانسته با يك تفاوت آشكار، استاندارد فيفا را پشت سر بگذارد. فن آوري به كار رفته براي توليد اين توپ كه آديداس از آن با نام  «Thermal bonding» ياد مي كند سبب شده است تا بازي كردن با آن در حالت خشك و يا حالت خيس تفاوتي نداشته باشد.

 

تيمگست در مرحله ي اول در آزمايشگاه هاي آديداس تحت تست هاي حرارتي، تغيير شكل و فشار  قرار گرفته است. در مرحله ي دوم توسط بازيكنان سرشناس و باشگاه ها آزمايش شده است و در گروه تحقيقاتي فن آوري هاي ورزشي دانشگاه لوف براف نيز مورد آزمايش و بررسي قرار گرفته كه در هر سه مورد بیش از انتظار، موفق عمل كرده است. به نظر مي رسد كه خلاقيت هاي طراحي به همراه فن آوري هاي روز توانسته اند كه در ورزش هم نقش زيادي بازي كنند و تيمگست تحقق اين نقش با ارزش است.  از ويژگي هاي خاص برند تيمگست يكي طراحي توپ  خاص براي هر بازي با حك شدن نام بازي، نام دو تيم، نام ورزشگاه، ساعت و روز مسابقه براي هر بازي خاص است و ديگري تيمگست طلايي است توپي كه به جاي رنگ نقره اي كه اكنون براي بازي ها مورد استفاده قرار مي گيرد رنگ طلايي روي آن نقش بسته است و مختص بازي فينال جام جهاني 2006 است.



[1] Bucky Ball

[2] Richard Buckminster Fuller

[3] Adidas Innovation Team (A. I .T)

محمود کشاورز

[ تبارشناسي طراحي صنعتي | شماره هاي پيش | پست الكترونيك ]